تبلیغات
کافه گپ
کافه گپ ، جائی برای گپ و گفت تمام مسائل در دهکده ی جهانی

بدرود .........

شنبه 6 فروردین 1390 02:39 ب.ظ

نویسنده : amir

هو الرحمن الرحیم

 

 

(( حافظ سخن بگوی که بر صفحه ی جهان                  این نقش ماند از قلمت یادگار عمر ))

 

داشتم با خودم فکر می کردم که همیشه از ماندن در یک چارچوب محدود خسته شدم و این خستگی انرژی لازم برای نوشتن و ارتباط خوب با دوستان از من می گیرد.... از سال 85 بطور جسته و گریخته نوشته ام الان بهتر می بینم که محیط جدیدی را تجربه کنم چنان که کمتر دچار روزمرگی در گفتن و نوشتم شوم کافه گپ برای من محیطی بود که دران توانستم چیزهای بسیار یاد بگیرم و در مورد خاطرات و اتفاقات تلخ وشیرین بنویسم ..... با دوستان بسیاری اشنا شدم با افکاری بسیار متفاوت که صاحبان ان افکار دیگر نمی نویسند و این برای من لحظات جالبی بود که دیگر تکرار نمی شود اگر از نام انها بگویم سیاهه ای طولانی می شود در کنار انها و پیشنهادات انها با اثار نویسندگانی بزرگ اشنا شدم که برای من غنمیتی بزرگ بود.............................................................................................................

 

و خیلی مطالب ناگفتنی دیگر .....

تا مکانی جدید برای نوشتن و خاطری اسوده برای گفتن بدرود

زیاده عرضی نیست.............




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 6 فروردین 1390 02:46 ب.ظ

شبهای امتحان.....

دوشنبه 13 دی 1389 03:07 ب.ظ

نویسنده : amir

هو

 

 

شبهای امتحان.....

 

 

 

این روزها سخت درگیر امتحانات هستم بعد از حدود سه سال دوباره امتحانات ترم ... تازه یادمون رفته بود... اما بازهم گرفتن جزوه خوش خط های کلاس.. و تهیه کپی از انها و ..دوباره خر خونی اخر ترم.. و دهان خودم صاف کردن... چونه زدن با استاد برای حذف مقدار درسهایی که داده...

گاهی با خودم میگم عجب غلطی کردم که دوباره برگشتم دانشگاه ....

شما هم موفق باشید............




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : amir

عکسهای بالا کار خودم امیدوارم که خوشتون بیاد

زیاده عرضی نیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سفر به زادگاه اجدادی........

شنبه 20 آذر 1389 10:58 ب.ظ

نویسنده : amir

 

 هو

 

سفر به زادگاه اجدادی........

 

 

همیشه امدن ماه محرم برام جذاب بوده و منو تحت تاثیر قرار داده از عزاداریها گرفته تا رسومات مختلف و تا عمق اعتقاد به ان و یک انقلاب بزرگ ...هم ازجنبه ی دراماتیک ان و هم از جهت شروع یک نهضت بزرگ به بزرگی عالم... نهضت ازادگی و مردانگی که ریشه در ایمان استقامت جوانمردی و پایمردی و خیلی از چیزهای دیگر دارد.............

 

فردا عازم سرزمین اجدادی میشم ان شا الله... تا هم  اب و هوایی عوض کرده باشم و هم به دیدن یک از رسومات ما ایرانی ها در این ایام که بدان پرداخته می شود... و سرزمین اجدادی جایی نیست جز تفرش و رسم عمده در ماه محرم برگزاری مجالس با شکوه تعزیه...

 

التماس دعا

زیاده عرضی نیست...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بی تفاوت نباشیم ..... لطفا

پنجشنبه 18 آذر 1389 12:47 ق.ظ

نویسنده : amir

هو

 

بی تفاوت نباشیم ..... لطفا

 

 

دیروز 16 اذر بود.... و من که همیشه مطلبی در این مورد می نوشتم بکلی یادم رفت که چیزی بنویسم و طبق سنت هر ساله یاد رفت که از سه شهید اهورایی که در برابر پاهای دیک نیکسون قربانی شدند چیزی بنویسم یا سرود یار دبستانی را با خودم زمزمه کنم..... راستی یک چیزی که برای من تا حالا عجیب بوده اینکه چی میشه که همه بعد از مدتی به بیماری یاس وبلاگی دچار میشدند یا برای مدت طولانی نمی نویسند و یا محیط نوشتن را عوض میکنند و یا به کل بیخیال نوشتن می شوند؟

 

احتمالا دغدغه های نوشتن برای هر کدام از ما کم میشه یا به علت مسائل روزمره که هرکدام به طور مطلق در ان فرو می رویم .... انگیزه برای هر حرکت تازه فعال بودن و اتفاق بدیع را از دست می دهیم... خود من هم از این قاعده مستثنی نبودم... امیدوارم که هیچ یک از ما بی تفاوت نباشیم که بی تفاوتی بدترین چیز در همه ی زمینها...

 

درسته که این خیلی سخته اما امکان پذیره ... پس یک قول بهم بدیم ... تا بتونیم یک نقش مثبتی را حداقل برای خودمون داشته باشیم... وقتی برای خودمون مثبت باشیم و مثبت فکر کنیم می تونیم این انرژی را به جامعه تعمیم بدیم و یک روند روبه رشدی داشته باشیم...

 

امیدوارم همه ما موفق باشیم

زیاده عرضی نیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اقا کریم و مابقی ماجرا....

چهارشنبه 17 آذر 1389 12:02 ق.ظ

نویسنده : amir

هو

 

 

اقا کریم و مابقی ماجرا....

 

فرار سیدن ماه محرم را به همه ی دوستداران حضرت امام حسین (ع) تسلیت میگم. و ان شا الله که عزاداری هاتون مورد قبول حق واقع بشه....

 

یک امتحان سخت داشتم که خدا را شکر خیلی خوب حل شد زبان تخصصی خوفی بود ان هم توی مقطع کارشناسی ارشد که نمره قبولی 12 هست... حالا از پرچونگی روزمره که بگذریم ...امروز به یک وبلاگ جالب برخوردم وبلاگی با عنوان صبح شو که شما می تونید وقتی از خواب بیدار میشید یک عکسی از خودتون بگیرید و بفرستید اونجا تا به نمایش در بیاید ابتکار جالبی و اتفاقا برای من خیلی تازگی داشت به شما هم پیشنهاد میکنم اونجا یک سری بزنید

از این ببعد میخوام وبلاگ جالب را اینجا معرفی کنم باید خودمون هوای همدیگر را داشته باشیم دیگه...

 

راستی کریم باقری بازیکن با ارزش کشورمون هم از فوتبال خداحافظی کرد بازیکن با ارزش حرفه ای و بدون حاشیه که می تونه یک الگوی کامل برای سایر بازیکنان باشه ... بشخصه ارزوی موفقیت برای اقا کریم دارم...

 

زیاده عرضی نیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

در سایه سار نخل ولایت .....

پنجشنبه 4 آذر 1389 01:45 ق.ظ

نویسنده : amir

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران

که تو را آفرید.

از تو در شگفت هم نمی توانم بود

که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:

مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد

یا بر خشتی خام.

تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت

و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

***

پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای

و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته

ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی

و در جیب جبریل می نهی

و یا به فرشتگان دیگر می دهی

به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی

یا، در آوردگاه،

به شکستن بندگان بت، کمر می بستی

***

چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای

در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،

و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،

و در بازارِ تنگِ کوفه...؟

***

پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم

که عمود بر زمین بایستد...

پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم

که پای افزاری وصله دار به پا کند،

و مَشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.

ای روشن ِ خدا

در شبهای پیوسته ی تاریخ

ای روح لیلة القدر

حتّی اذا مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدایی

چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست...

***

خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد،

با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش!

شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند

و منطق را به خود سوزی وا می دارد

***

خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند

و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید

اما:

چون از این آمیزه ی خون و اشک

جامی به هر سیاه مست دهند،

قالب تهی خواهد کرد.

***

شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد

و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گیاه را بارور می کند

و از نـَفـَست گل می روید

چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است.

سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد

و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد.

هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست

لبخند تو، اجازه ی زندگی است

هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست

***

زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود

شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد

و به روانی خون، از رگها می گذرد

و به رسایی شعر، در مغز می نشیند

و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست

***

چشمی که تو را دیده است، چشم خداست.

ای دیدنی تر

گیرم به چشمخانه ی عَمّار

یا در کاسه ی سر بوذر

***

هلا، ای رهگذاران دارالخلافه!

ای خرما فروشان کوفه!

ای ساربانان ساده ی روستا!

تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد

اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید:

از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید

گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید.

***

چگونه شمشیری زهراگین

پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید

چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!

***

به پای تو می گریم

با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق

و دیرینگی غم

برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم

با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت

گریه ام، شعر شبانه ی غم توست...

***

هنگام که به همراه آفتاب

به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی

وصَولتِ حیدری را

دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی

و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد

کودکان را نشاندی

و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید

کلمات کودکانه تراوید،

آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

در اُحُد

که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود،

مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی

که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟

***

کدام وامدار ترید؟

دین به تو، یا تو بدان؟

هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست

***

دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای

هزار بار خیبری تر است

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

شعر سپید من، رو سیاه ماند

که در فضای تو، به بی وزنی افتاد

هر چند، کلام از تو وزن می گیرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟

تو را که چون معنی نقطه مطلقی.

الله اکبر

آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقین

خجسته باد نام خداوند

که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو

که نیکوترین آفریدگانی

سید علی موسوی گرمارودی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مرد مغلوب فینالها.........

شنبه 22 آبان 1389 11:07 ب.ظ

نویسنده : amir

هو الرحمن الرحیم

 

مرد مغلوب فینالها.........

 

امروز در فینال جام باشگهای اسیا در ورزشگاه ملی توکیو تیم ذوب اهن نماینده کشورمان به تیم سنونگ نام کره جنوبی باخت تا اخرین بار که یکی از تیمهای کشورمان قهرمان اسیا شد به 18 سال پیش باز گردد.... اری تیم ذوب اهن باخت ..... شاید برخی از کارشناسان فوتبال بگویند که زورمان به تیم کره ای نرسید که دارای بازیکنان سطح بالا امکانات کافی و وضع مالی مکفی است ... شاید این اظهار نظر درست باشد . اما یکی سوالی در اینجا برای من مطرح است چرا همیشه منصور ابراهیم زاده که هم دارای تحصیلات عالیه هوش بالا درک زیاد و اخلاق خوش است در گام اخر موفق نیست برای این مثالم می توانم به قهرمان نشدن ذوب اهن در دو دوره ی لیگ و بدست اوردن نایب قهرمانی اشاره کنم ذوب اهن با ابراهیم زاده همیشه در گام اخر کم می اورد ... مرور کردن این وقایع من را یاد تیم والنسیا با مربی هکتور رائول کوپر می اندازد که تیم بسیار خوبی بودند ولی قهرمان نمی شدند حتی درفینال لیگ قهرمان بازی را به بایرن واگذار کردند و یا نتایج کوپر در تیم اینتر که همین داستان ادامه داشت.... امیدوارم که تیم ذوب اهن با مربیگری ابراهیم زاده بتواند به رده های بالای افتخار دست یابد... ذوب اهن تیم بسیار منسجمی است و برخلاف تیم های دیگر چندان وابسته به ستاره نیست... بازی روان وشادابی را انجام می دهد و در این دوره تیم های نام اوری را از گردون بازی ها خارج کرد....  اما با همه ی این وصفها امروز باخت و قهرمان نشد

 

 

زیاده عرضی نیست

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...