خبرهای بد و نه چندان خوب....
یکشنبه 11 بهمن 1388 12:15 ب.ظ
هو
خبرهای بد و نه چندان خوب....
در این مدت که چیزی ننوشتم گرفتار بودم (البته کم نوشتن برای ما شده یک عادت ) بله داستان از انجا شروع که یک دسته از اقوام محترمه تصمیم به مسافرت گرفتند در حدود نه نفر .. از جمله پدر و مادرم ... در برگشت از کشور دوست و برادر (شما بخوانید سوریه ) االبته با پرواز شرکت فخیمه کاسپین مادر بزرگ اینجانب دچار عارضه تنفسی میشه و دار فانی را وداع می گه....
برگزاری مراسم باشکوه باعث شد که نتونتم به موقع خدمتون برسم امیدوارم که خدا رفتگان شما را بیامرز و رفتگان من هم مورد لطف قرار بده....
اما این همه ی ماجرا نبود ... داستان بعدی یک خبر نسبت خوش بود بعد از گذاشتن 17 ماه از خدمت سربازی موفق به دریافت کارت پایان خدمت شدیم ...
فعلا دنبال کار هستیم تا ببینیم چی میشه کرد ...البته اگر کار نباشد( که نیست ) احتمالا دوباره برگردیم دانشگاه ...
فعلا زیاده عرضی نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
مستی....
پنجشنبه 17 دی 1388 08:34 ب.ظ
هو
مستی.....
مرا گویند :می کم نوش امید
که مستی اورد نا تندرستی
طبیان نیز گویند و حق است
که از می خوارگی وز می پرستی
به خوبی بد شود احوال مغزت
به سختی گیردت اعصاب سستی
الا ای بر بساط می نشسته
نمی دانیکه بر اتش نشستی
دو دستی باده می نوشی چو خیام
به دامان بلا چسبی دو دستی
شود عمرت کم از می لب فرو شوی
اگر دست از حیات خود نشستی
من اینها دانم دانم که در عمر
گر از می رستی از صد دره جستی
به هشیاری هم اندر جنبش خلق
هماهنگم به چالاکی و چستی
ولی با خویش می گویم که ای کاش
نصحیت گوی بر جای منستی....!
***
جهان الوده کشور پریشان
حریفان غرقه در اعماق پستی
بدیها را اگر گفتی نگفتی
حقایق را اگر جستی نجستی
دل پر ارزوی جیب خالی
شکست عشق وتقوا و درستی
فراق خویش و قوم و شهر غربت
حبیب بی وفا و تنگدستی
حقایق تلخ و هستی رنج و دل خون
در ان حالی که دل بر مرگ بستی
چه شاید گر نشاید خورده باده؟
چه باید گر نباید کرد مستی ؟
بیا ساقی بیا ساقی بده می
دمی تا وارهیم از رنج هستی
مهدی اخوان ثالث
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
کافه گپ سه ساله شد....
دوشنبه 23 آذر 1388 04:03 ب.ظ
هو
کافه گپ سه ساله شد....
در سومین سال تاسیس کافه گپ سعی کردم با قالبی جدید که شما را بیاد کافه ای بیندازد در خدمت شما باشم . یک مدتی بود که نه دستم به نوشتن می رفت نه حالی داشتم ....خیلی وقتی هم بود به وبلاگ رفقای عزیز سری نزده بودم خیلی از وبلاگها دیگه وجود نداشت ( حذف شده بودند ) یکسری هم فیلتر نظیر وبلاگ دوست عزیزم مهدی محبی گرامی که نمی دونم به چه علت بوده اما مهدی عزیز من را فراموش نکرده بود و مدام به ما سر می زده ... امیدوارم که در شروع سال سوم کافه گپ با مطالب بهتر مفید تری در خدمت شما باشم از شما دوستانی که در این چند وقته همیشه همراه من بودید تشکر می کنم و امیدوارم که بتونم از نظرات شما همیشه استفاده کنم...
زیاده عرضی نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 آذر 1388 04:10 ب.ظ
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند......
جمعه 20 آذر 1388 08:47 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند......
فکر می کنم بعد از چند ماهی برایم نوشتن کمی سخت باشد....... وارد سومین سال نوشتن در اینجا شدم یعنی سومین سال کافه گپ ... بله سومین سال ... نمی دونم که چرا زیاد حال و حوصله نوشتن ندارم شما بذارید به حساب خستگی و روزمرگی اینطور چیز ها.... چی می شود دیگر.... خوشحالم که دوستانم کمابیش می نویسند و من هم در این مدت سری به انها میزدم..... امیدوارم که خوب بوده باشید و خوب بمانید ...............
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
در کافه ی ما رونق اگر نیست صفا هست ....!
سه شنبه 16 تیر 1388 05:40 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم
در کافه ی ما رونق اگر نیست صفا هست ....!
در این چند وقته که من ننوشتم اتفاقات بسیار زیادی در کشورمان افتاد که من دوست ندارم دیگه در این مورد صحبت کنم. اگه قرار باشه که فیلم سراسر زندگیم را خودم تدوین کنیم دوست ندارم صحنه ای از این چند وقته در ان باشد..
وبلاگ رفقای دیگر هم سری زدم و اتفاقا دیدم انها هم با من هم ذات پنداری دارند چون در مابقی وب ها هم خبر خاصی نبود . البته در این چند وقته یک سری مشغله های شخصی داشتم که امیدوارم بحمد لله مابقی ان هم حل بشه
این الودگی هوا هم به گرما اضافه شده و در کل معجون جالبی از کار درامده چی کارش میشه کرد دیگه ؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پیش از اینها فكر میكردم خدا
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 06:00 ب.ظ
هو
پیش از اینها فكر میكردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره پولكی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او كهكشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچكس از جای او آگاه نیست
هیچكس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها
زود می گفتند این كار خداست
پرس و جو از كار او كاری خطاست
آب گر خوردیش ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
تا ببندی چشم ، كورت می كند
تا شدی نزدیك ،دورت می كند
كج گشودی دست، سنگت می كند
كج نهادی پای، لنگت می كند
تا خطا كردی عذابت می كند
در میان آتش آبت می كند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر ز دیو و غول بود
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می كردم همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
مثل تكلیف ریاضی سخت بود
*********************
تا كه یكشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر
در میان راه در یك روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا كجاست ؟
گفت اینجا خانه خوب خداست!
گفت اینجا می شود یك لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه كرد
با دل خود گفتگویی تازه كرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
گفت آری خانه او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی كینه است
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز كرد
سفره دل را برایش باز كرد
می شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
میتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بی الفبا حرف زد
میتوان درباره هر چیز گفت
می شود شعری خیال انگیز گفت....
*************************
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیك تر
از رگ گردن به من نزدیك تر
قیصر امین پور
….
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
انتی فیلتر ...
جمعه 11 اردیبهشت 1388 10:35 ق.ظ
هو
مشترک گرامی
دسترسی
به این سایت امکان پذیر نمی باشد
وبلاگ اسایش هم فیلتر شد به همین راحتی ...!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
روزی روزگاری فوتبال...
یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 07:44 ب.ظ
هو
روزی روزگاری فوتبال...
پرده اول....
قهرمانی لیاقت می خواهد...!
پرونده ی لیگ هشتم هم بسته شد تا ابی های پایتخت با مربی گری امیر قلعه نوعی به قهرمانی برسند و جام را از مشهد با خود به تهران ببرند... و ذوب اهنی که همگان انتظار قهرمانی ان را در این دوره داشتند در اهواز چهار به یک بازی را باختند تا بار دیگر به همگان ثابت شود که قهرمانی شخصیت می خواهد...
ذوب اهن تیم خوب و منسجمی داشت از مدیریت قوی برخوردار بود ابراهیم زاده مربی با دانشی است ولی او و تیم او مرد روزهای بزرگ نیستند و درست در قدم اخر همه چیز را از دست دادند
سرزمین ما سرزمین پدیده ها ست همه این را به خوبی می دانیم امیر قلعه نوعی یکی از این پدیده هاست شاید او ادامه پروینیسم باشد با ادبیات خاص خود بینش و کردارخاص خود او با استقلال به نسبت همیشه خوب کار کرده شاید اگه نمونه خارجی انرا بخواهم مثال بزنم مانند لیپی در دهه نود میلادی با یوونتوس که فقط در این تیم موفق بود و در سایر تیم ها خلاف این را ثابت کرده بود...
قلعه نوعی ( شما بخوانید ژنرال) یک شخصیت کاریزماتیک است حداقل برای طرفداران استقلال... محبوبتی که در بین طرفدار استقلال دارد با هیچ یک از اسطوره های این باشگاه نظیر روشن حجازی چنگیز و ... دیگر قابل مقایسه نیست و ان هم شاید برای لحن و ادبیات به اصلاح جنوب شهری خاص خو است و دارای پیروانی خاص با رابطه مریدی و مرادی .... و با جاه طلبی خاص خود که همیشه می خواهد بهترین باشد و نحوه برخورد جالب او با مخالفان و منتقدان خاص خود....
از همه ی این ها که بگذریم استقلال قهرمان شد حالا باید این سوال را بپرسیم استقلال بر اساس لیاقت خود قهرمان شده یا عدم کفایت ذوب اهن؟
پرده دوم
تاجگذاری مجدد امپراتور افشین اول....
افشین قطبی به سرمربی گری تیم ملی منصوب شد و تمام جامعه ورزش شگفت زده شد چون نام او در بین گزینه های اعلام شده نبود....
انتخاب افشین قطبی به نظر من باید از اول صورت می گرفت ...بعد از برکناری امیر قلعه نوعی اما متاسفانه بر اساس لابی های صورت گرفته نا گاه علی دائی سر مربی شد و بعد هم که شما داستان را بهتر از من می دانید و بعد هم انتخاب حاجی مایلی و تنش هائی که بالا گرفت و ما را یاد سریال مشهور صمد انداخت ( داستان بیانیه های پی در پی و گروهبان قندعلی) و ما حصل تمامی این اتفاقات برگشت این امپراتور محبوب کشور با قلب شیر مخصوص خودش .... در هر حال من با انتخاب قطبی اینده روشنی را برای تیم ملی می بینم ( البته منظورم این سه بازی نیست) امیدوارم که در صورت عدم راهیابی به جام جهانی فدراسیون به قطبی و تیم حرفه ای خود اجازه کار را بدهد
پرده اخر...
در این چند وقت که شاهد عدم ثبات در تیم ملی بودیم پر رنگ ترین نقش را فدراسون فوتبال داشت... به نظر من فدراسون ما تا به حال نتوانسته قاطعیت از خود نشان بدهد و نگذارد کار به جاهای باریک کشیده شود در اخر می توان اروز کنم که فدراسیون فوتبال استقلال داشته باشد.. منظور عدم دخالت سیاسیون در کار فدراسیون است
زیاده عرضی نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 17 1 2 3 4 5 6 7 ...
تبلیغات 
